این مقاله به منظور کشف نظریه ارزشِ حاکم بر طراحیِ ساختار و عملکرد اینستاگرام انجام شده است. فرضیه اصلی مقاله این است که چارچوب خودگرایی جمعی کمّی بر معماری اینستاگرام حاکم است؛ چارچوبی که در آن ارزش تصمیمات بر اساس پیامدهای قابل اندازهگیری برای منافع شرکت متا (رشد کاربر، تعامل و درآمد) تعریف میشود. برای اثبات این فرضیه، از یک روش تحلیلی ترکیبی بهره گرفته شده که شامل تحلیل تاریخی-اجتماعی سیر تحول اینستاگرام، جامعهشناسیِ فکر مارک زاکربرگ به عنوان معمار اصلی چارچوب فکری متا، و بررسی ساختاری-روانشناختی معماری الگوریتمی و طراحی سکو است. یافتههای تحقیق نشان میدهند که اینستاگرام از ایده های اولیه بنیانگذاران خود (تمرکز بر سادگی، زیباییشناسی و تجربه کاربری کیفی) فاصله گرفته و به طور فزایندهای منطق شرکتی و رشد-محور متا را درونی کرده است. تحلیل ساختاری-روانشناختیِ اینستاگرام نیز نشان میدهد که ویژگیهایی مانند الگوریتم فید، صفحه اکسپلور و مکانیسمهای روانشناختی (مانند مدل هوک و الگوهای تاریک) برای حداکثرسازی تعامل کاربران طراحی شدهاند. پیامدهای اخلاقی این چارچوب شامل آسیب های اخلاقی به سلامت روان (به ویژه در میان نوجوانان)، فرسایش گفتمان عمومی و کاهش خودمختاری کاربران است. در نهایت، با در نظر گرفتن چالشها و هزینههای اجتماعی-سیاسی، راهکارهای عملی برای حرکت به سمت طراحی اخلاقمحور (مانند افزایش شفافیت الگوریتمی، طراحی برای رفاه کاربر، تقویت گفتمان عمومی سالم و احترام به حریم خصوصی) ارائه شده است.